مغز بزرگتر، هوش بالاتر؟

 

گونه ی انسان مغزی بزرگ و سنگین دارد. این ویژگی چه از لحاظ سنت علمی و چه از لحاظ باور عمومی، دلیلی بارز و مبرهن بر متکامل تر بودن انسان نسبت به سایر همخویشان خود محسوب میشود. بطوریکه لوگروس کلارک مراحل رشد مغز پریمات ها (نخستی ها) را طی یک روند خطی به شکل زیر خلاصه کرده است:
بدوی ترین پریماتها (prosimians) که کوچکترین و ساده ترین مغزها را دارند؛ پریماتهای عالیتر (simians) که مغزهای بزرگتر و پیچیده تری دارند؛ و عالیترین پریماتها (great apes) که بزرگترین و پیچیده ترین مغزها را دارند. در این میان، انسانها در بالاترین رده از پریماتها بخاطر داشتن بزرگترین و پیچیده ترین مغز قرار می گیرند.
متعاقبا با کشفیات جدیدتر بویژه کشف فسیلهای گونه ای از انسان نماها (hominids) توسط ریموند دارت در ۱۹۲۴، این رابطه ی خطی میان اندازه ی مغز و تکامل به زیر سوال رفت.

همچنین، پل بروکا که بنیان گذار انجمن انسان شناسی پاریس در سال ۱۸۵۹ بود، علمی جدید به نام “جمجمه شناسی” را پایه گذاری کرد و اصرار بر این داشت که مغز بزرگتر به معنای هوش بیشتر میباشد.
بر این اساس، میبایست مردها بخاطر داشتن مغز بزرگتر نسبت به زنها و نیز اروپاییها نسبت به آفریقاییها، از هوش بیشتری برخوردار باشند.
اما استفان جی گولد با انجام آزمایشهای علمی، هیچ داده ی موجهی در تایید این ادعا نیافت و با انتشار کتاب خود به نام “خطا در سنجش بشر” در سال ۱۹۸۱، مدعای بروکا را رد کرد.

اما، بررسی اندازه مغز در روند نکاملی انسان همچنان ادام دارد. یکی از خصیصه های تعریف سرده ی هومو و بویژه گونه ی ما انسانها، داشتن مغز بزرگ است. اما “بزرگ” در اینجا یعنی چه؟ آنچه قطعی است این است که وزن مغز انسان حدود ۱۳۰۰ گرم است و حفره ی جمجمه ی انسانها چیزی بین ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۰ سی سی گنجایش دارد. این ارقام میانگین هستند و تنوع زیادی در اندازه ی مغز انسانها وجود دارد. باوجوداین، برای آنکه بتوان مقایسه های متقابل میان گونه های مختلف صورت داد، تخمین حجم ۱۳۵۰ سی سی برای اندازه ی مغز انسان، مطلوب به نظر میرسد.
انسانها بزرگترین مغز را در میان سایر پریماتها (نخستیها) دارند. بعد از انسان بزرگترین مغز از آنِ گوریلهاست. در میان میمونهای دنیای قدیم، بابونها نسبتاً مغزهای بزرگی دارند. در میان میمونهای دنیای جدید هم، اساساً میمونهای عنکبوتی مغز بزرگتری از خویشاوندان نزدیکشان یعنی میمونهای جیغو دارند.
با بررسی این داده ها در طیفی گسترده تر از منظر جانورشناسی، متوجه میشویم که حجم مغز گاوها حدود ۴۸۶ سی سی و حجم مغز اسبها حدود ۶۰۹ سی سی است — یعنی بزرگتر از آنچه در ایپ (بوزینه) های بزرگ دیده میشود. این در حالی است که حجم مغز دولفینهای دماغ بطری ای، حدود ۱۱۱۸ سی سی، یعنی تقریباً نزدیک به اندازه ی مغز انسان است.

دانشمندان متوجه شده اند که اندازه ی مغز به تنهایی قادر نخواهد بود به پرسشهای موجود درخصوص تکامل مغز و یا رابطه ی میان اندازه ی مغز و رفتار جاندار پاسخ دهد. علاوه بر این، عجیب نخواهد بود اگر حیوانات با جثه ی بزرگتر، نسبت به حیوانات کوچکتر مغز بزرگتری داشته باشند؛ و نیز اینکه حیوانات بزرگی که مغز بزرگتری هم دارند، لزوماً باهوشتر از حیوانات کوچک اندامتر نیستند.
سالهای سال دانشمندان در تلاش بودند تا راهی برای اندازه گیری اندازه ی مغز در رابطه با اندازه ی بدن پیدا کنند. محققانی چون هری یریسون(۱۹۹۱) و رابرت مارتین (۱۹۸۳) نشان دادند که رابطه ی میان اندازه ی مغز با اندازه ی بدن، خیلی پیچیده تر از یک رابطه ی خطی ساده است. آنها با مقایسه ی گروه کثیری از گونه های پستانداران، خارج قسمتی را به دست آوردند که این امکان را فراهم میسازد تا اندازه ی مغز هر پستانداری را با هر اندازه از جثه بتوان تخمین زد. “سنجش شکل پذیری جمجمه” (EQ) عبارت است از نسبت اندازه ی واقعی مغز به اندازه ی تخمین زده شده یا مورد انتظار. بنابراین، پستاندارانی که EQ آنها بیشتر از ۱/۰۰ میباشد، دارای مغزی هستند که بزرگتر است از اندازه ی مغز مورد انتظار برای یک پستاندار هم جثه ی آنها؛ و EQ کمتر از ۱/۰۰ یعنی آنکه اندازه ی مغز آنها کوچکتر از اندازه ی مورد انتظار است.
درمجموع، پریماتهای آنتروپوئید (ازجمله انسان) دارای EQ بیشتر از ۱/۰۰ هستند و این یعنی آنکه مغز آنها بزرگتر از پستانداران هم جثه ی آنهاست. بنابراین، اگرچه گاو و اسب مشخصاً مغزی به اندازه ی مغز ایپها و جانوران هم جثه با ایپ را دارند، اما EQ آنها کمتر از EQ ایپهاست؛ چراکه جثه ی آنها بزرگتر است (ایضاً درخصوص دولفینهای دماغ بطری ای در قیاس با انسانها).
به نظر میرسد که اندازه ی بزرگتر مغز در پریماتهای آنتروپوئید با رفتارهای پیچیده ی اجتماعی و تطابق پذیری آنها با محیطشان گره خورده است.

پیشرفتهای اخیر در فناوری، امکانات و ابزارهای فوق العاده ای را برای مطالعه ی مغز در اختیار ما گذاشته است، اما بررسی تکامل ساختار و عملکرد مغز یا همان دانش دیرین شناسی اعصاب یا پالئونورولوژی، همچنان بر پایه ی تحقیق بر روی “اِندوکاست” ها یا قالبهای درونی مغز استوار است. اِندوکاستها، حکاکیهایی در کف کاسه ی جمجمه هستند که بر اساس آن قادریم اندازه و ساختار مغز را بازسازی کنیم.
دانشمندان از روی جمجمه ی فسیلها میتوانند اِندوکاستها را بسازند و گاه نیز در موارد نادر این اندوکاستها طی روند طبیعی فسیلی شدن، ساخته میشوند.
متاسفانه، چون مغز توسط چندین لایه بافت محافظ و مایع مغزی- نخاعی از سطح درونی و کف کاسه ی سر جدا میشود، ناگزیر این اندوکاستها بروز چندانی در آناتومی مغز ندارند. باوجوداین، همین اندوکاستها تنها منبعی هستند که مستقیماً اطلاعات مربوط به ساختار مغز گونه های انقراض یافته را در اختیار ما میگذارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.