انسان هزاره

آخرین و مهمترین کشف سده ی بیستم در دسامبر سال ۲۰۰۰ رخ داد. تا پیش از این کشف، کهن ترین انسانگونه (هومینید) هایی که کشف شده بودند حدود ۴/۴ میلیون سال قدمت داشتند و سایر کشفیات که قدمت بیشتری داشتند به میمون ها تعلق داشتند. درواقع، سنگواره ای از دورانی که طی آن شامپانزه ها و انسانگونه ها از هم جدا شدند در دست نبود. این دوران جداشدن طی فرآیندی بین ۵ تا ۷ میلیون سال پیش رخ داده است.
اما در سال ۲۰۰۰ در کنیا در لابلای لایه های رسوبی متعلق به ۶ میلیون سال پیش، سنگواره هایی از استخوان های فک و دندان و بازو و ران و انگشت ۵ نفر (۴ بالغ و یک کودک) پیدا شد که نه ویژگی های میمون ها را داشتند و نه ویژگی های انسانگونه های نخستین را. قد آنها خیلی بلندتر از نخستی ها بود، استخوان های لگن و ران آنها نشان می داد که توانایی ایستادن و راه رفتن روی دو پا را داشتند، ویژگی استخوان انگشت آنها نشان از درخت زی بودنشان دارد.
این انسان های ۶ میلیون ساله که درحقیقت واسط جدایی میمون ها از انسانگونه ها به شمار می آیند، “انسان هزاره” نام گرفتند.
انسان هزاره نشان داد که فرآیند تکامل (یا فرگشت) انسان به هیچ وجه هدفمند نیست، بلکه بدون هرگونه طرح و نقشه ی از پیش اندیشیده و کاملاً جریانی فی البداهه است. درحقیقت، برپایه ی قانون آزمون و خطا حرکت می کند.

از آنجا که واحد بنیادین تکامل، “گونه” (یا “نوع”) است. یک گونه یا نوعِ بیولوژیک به عنوان یک “توارث جمعیتی” تعریف می شود. دو فرد در صورتی به یک گونه یا نوعِ واحد تعلق پیدا می کنند که بتوانند با یکدیگر آمیزش کنند و از این آمیزش نسل ادامه پیدا کند، به شرطی که فرزندان آنها نیز زایا باشند.
تاکنون تعداد زیادی از گونه های انسان نماها (هومینیدها) براساس سنگواره های یافته شده، شناسایی شده است و مسلماً گونه های بسیاری نیز به جهت نبود سنگواره ای از آنها، کشف نشده است.
اکثر محققان ۲۰ گونه از هومینیدها را تاکنون به رسمیت شناخته اند که آخرین آنها ما (هوموساپینس=انسان اندیشه ورز یا هوشمند) هستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *