انسان فرهنگی

تاریخ تکامل بشر از میلیونها سال پیش تا به امروز شامل تکامل همزمان دو بعد جسمی و فرهنگی این موجود در گذر زمان بوده است. در واقع، تعریف انسان با معرفی و شناخت توامان بعد فیزیکی یا جسمانی وی در کنار بعد فرهنگی و اجتماعی اش امکان پذیر است.
درک انسان از خود به عنوان موجودی متمایز با شناختش از “تن” خود آغاز میشود. این تن منفرد قالبی است از یک جسم ملموس و مرئی با فیزیکی مشخص، و یک روان سیال با حضوری دائمی اما نامرئی.
در حقیقت، تن آدمی متشکل از یک جسم بیرونی و یک روان درونی است که کلیت آن در فضایی به نام محیط زیست تبیین میشود؛ محیط زیستی که خود با ارکانی خاص تعریف میگردد مثل: آب و هوا، بافت اقلیمی، پوشش گیاهی و جانوری، و رابطه ی پیچیده و مستحکم شکل گرفته با عناصر و ارکان این محیط در طول اعصار.
این رابطه اساس تفکر و ساختار ذهنی فرد را از تن خود در محیط پیرامونش میسازد، چراکه هرچه آموخته و می آموزد و هر آنچه بدان خو گرفته و عادت کرده است، او را تعریف میکند.
این چهارچوب همان چیزی است که به آن “فرهنگ” میگویند. زبان، باورها، آداب، نگرشها، و کنشها از جمله اجزای این فرهنگ به شمار میروند که گرچه غالباً اکتسابی اند، اما در بیشتر مواقع بروزی ناخودآگاه دارند که خود محصول تکرار است.

اگرچه نوع بشر دارای ویژگیهایی است که وی را منحصربفرد ساخته، اما آنچه انسان را از سایر حیوانات متمایز میکند رفتار پیچیده ی اوست در بستر پدیده ای شگفت انگیز به نام فرهنگ. این رفتار پیچیده محصول یک خصیصه ی آناتومیک است: مغز انسان
درواقع رفتارهای پیچیده ی فرهنگی، خود نیز ساخته و پرداخته ی نوعی تطابق پذیری خاص “رفتاری” است که از زمانیکه تبار “هومینین” ها مسیر خود را از “ایپ” های بزرگ جدا کردند، سربرآورد.
این “رفتار خاص” چیزی نیست مگر: “زبان”!
رابطه ی تکامل مغز و تکامل زبان یک رابطه ی دوسویه است. همانطور که تکامل زبان منجر به تفاوتهای بارز تشکیلاتی مغز انسان از سایر عموزاده هایش شده، خود زبان هم محصول تکاملِ همین تشکیلات پیچیده بوده است.

«نمادسازی» منحصربه فرد ترین ویژگی انسان است که فرهنگ را برای او به ارمغان آورد. انسان تنها گونه ی جاندار است که «فرهنگ» دارد. هیچ نوع دیگری از موجودات فرهنگ ندارد و نداشته است. در سیر تکامل نخستی ها (primates) انسان هنگامی پدیدار شد که توانایی نمادسازی او تجلی یافت. انسان دارای مشخصه هایی شد که به او امکان و صلاحیت داشتن فرهنگ را می بخشید. این مشخصه ها عبارتند از: راست قامت بودن (توانایی راه رفتن)، داشتن انگشت شست در مقابل سایر انگشتان (توانایی گرفتن اشیا)، قدرت دید در ابعاد و رنگ های مختلف، داشتن روحیه ی جمعی و در گروه بودن، و ویژگی های دیگر. اما بارزترین ویژگی انسان توانایی نمادسازی است؛ یعنی توانایی ابداع آزادانه و مختارانه ی امور و رویدادها و معنی بخشیدن به آنها و متعاقباً توانایی دریافت و درک چنین معنایی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.