شفای نمادین

 

نخستین بار اصطلاح “شفای نمادین” را آرتور کلاینمن در سال ۱۹۷۳ و در اشاره به تاثیرات “معنا” بر واکنشهای فیزیولوژیک (مثلا نقش باورهای مذهبی) بکار برد.

معمولا رویکردهای نمادین یا فرهنگی در انسان شناسی پزشکی بر کارایی سیستمهای قوم پزشکی و پزشکی عامیانه دستکم در کاستن از آلام بیمار تاکید دارد. تمرکز این تاکید نیز عمدتا بر شفاهای آیینی (و مذهبی) است.
مریل سینگر و نانسی شفرهیوز از منتقدان این نوع نگاه از سوی انسان شناسان هستند. سینگر عدم توازن و دسترسی یکسان به خدمات پزشکی را عامل مشروعیت بخشی به این نوع از رویکردها به عنوان روشی ناگزیر برای جوامع توسعه نیافته میداند.
نگرش شفرهیوز بیشتر بر شناخت سایر واقعیتهای موجود جدای از زیست پزشکی در انجام اعمال درمانی و مشروعیت بخشی به آنها از خلال حساسیتهای فرهنگی و نسبی گرایی فرهنگی است. او معتقد است این اعمال جدا از معنابخشی به پنداره ی شفا، فرصتی است برای بازشناسی سازوکارهایی کاملا متفاوت از آنچه زیست پزشکی به آن تکیه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.