دستها را دریابیم…

 شاید تا به حال نقش دست‌هایمان را در نوشتن ـ آنقدر که بودنشان برایمان عادی و بدیهی شده‌اند ـ نادیده گرفته باشیم. چندی است روی مقاله‌ای درباره نقش و اهمیت دست‌ها در روند تکامل و انسانشاسی کار می‌کنم.

دست‌ها، این دست‌های ابزارسازی که اگر تک انگشت شستش نبود، اینچنین ابزارساز نمی‌شد که قلمی از اندیشه‌هایش بسازد تا روی کاغذ دست‌ساخته‌اش بنویسد تا بماند و تکامل فکری و مدنی انسان را هموارتر کند.

تکامل ابزاری بر تکامل فکری تأثیر مستقیم دارد و تکامل فکری ابزارهای بهتری می‌سازد تا ایده‌ها به منصه ظهور برسند. ولی آنچه آغازی بر این روند است تکامل ابزار ماست.

برای لحظه‌ای تصور کنید دست ما شکل کنونی را نداشت. به جای صورت پنچگانه خود، چهار یا سه تا بود، یا حتی اگه همین بود، شکل دیگری داشت، سرانگشتانمان دایره‌ای شکل بود و ناخن‌هایمان مانند نوک طوطی به پایین بود یا انگشتان سه بندی، تنها دو بند داستند و انگشت شست همسو با انگشتان دیگر حدود کنشش این نبود و کف دستمان بلندتر از این بود که شستمان هماهنگ با انگشتان دیگر عمل کند و بسیاری ترکیبات دیگر.

آنگاه این دست‌ها، این دست‌های دوست‌داشتنی شاید کتاب‌ها و کتابخانه‌ها را به ما نمی‌دادند و نمی‌نوشتند مکنونات فکر و دلمان را؛ از احساسات گرفته تا اندیشه‌ها و تجربیات. اما این دست‌ها، این‌گونه هستند که با غم ما، می‌لرزانند قلم را و با شادیمان آن را پرواز می‌دهند بین کاغذ و آسمان و هنگام ناراحتی با فشار، خشممان را روی قلم فرو می‌ریزند و گاه به جای چشمانمان می‌خوانند آنچه را که با تیزی خودش بر کاغذ فرونشانده.

این دست‌ها که گاه هویت ماست، چه ناگفته‌هایی از ما نشان می‌دهد و حالت به حالت همراه ماست. گاه می‌گیرد و زمانی رها می‌کند و بارها یک تنه ما را نمایندگی کرده‌اند. چه بده بستان‌ها را باعث بوده و نه تنها نقش زبان بدن و افکارمان است که برای برخی نقش زبان دهان را هم بر عهده گرفته است و حرف می‌زند به ترتیبی که جهان بی‌صدا آن را می‌شنود.

دوستت دارم دستم که می‌سازی، می‌بینی، حرف می‌زنی و می‌نویسی؛ می‌نویسی داستانی که دنیا با خواندنش امیدوار می‌شود، می‌نویسی شعری که عالمی به آن مدهوش می‌ماند، می‌نویسی خاطرات و دلنوشته و اندیشه‌هایت و می نویسی آنچه را که نوشتنش را مفیدتر از گفتن تنها می‌دانی.

ای دست‌ها که با قلمی که ساختی می‌نویسی و امیدوار می‌کنی، می‌نویسی و عالمی را آگاه می‌کنی، می‌نویسی و جنجال به پا می‌کنی و می‌نویسی و عشق می‌آفرینی و حال خوش را سبب می‌شوی.

اما فراموش نکنیم اگر دست‌های امروز ما نبود شاید دنیای ما به گونه‌ای دیگر بود.

One thought on “دستها را دریابیم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.